خرید بک لینک
شادی هایت را بر صورت من بریز فروردین من ! و اضافه هایش را پست کن برای کسی که بهاری ندارد ... شادا بهار که دست مرا گرفته نمی دانم به کجا می بردشادا من که دست بهار را گرفته به خانه خود می برم ... نوروز یادمان و یادگار بی بدیل نیاکان نیک اندیش و خوش فکر ما و مولود فرهنگ غنی، ریشه در و خردورز اقوام ایرانی ست که تاریخی بس بلند و پر فراز و نشیبی را در پهنه ی ایران فرهنگی درنوردیده است. پیام نوروز آغازی دوباره هست.زمین دوباره نفس می کشد و به سبزه ها و درختان مژده می دهد تا از خواب بیدار شوند. به گ

برچسب: نویسنده: آرین شریعتی تاريخ: دوشنبه 12 مرداد 1405 ساعت: 1:08

محمدرضا شفیعی‌کدکنی:بزرگا گیتی آرا نقش بند روزگارا‌ای بهار ژرفبه دیگر روز و دیگر سالتو می‌آیی وباران در رکابتمژده‌ی دیدار و بیداریتو می‌آیی و همراهتشمیم و شرم شبگیرانو لبخند جوانه‌هاکه می‌رویند از تنواره‌ی پیرانتو می‌آیی و در باران رگبارانصدای گام نرمانرم تو بر خاکسپیداران عریان رابه اسفندارمذ تبریک خواهد گفتتو می‌خندی ودر شرم شمیمت شببخور مجمری خواهد شدندر مقدم خورشیدنثاران رهت از باغ بیدارانشقایق‌ها و عاشق هاچه غم کاین ارغوان تشنه رادر رهگذر خودنخواهی دید

برچسب: نویسنده: آرین شریعتی تاريخ: دوشنبه 12 مرداد 1405 ساعت: 1:08

فشردم در دل تنگم غم پهناورت، ایران

سراپا درد و آهم از شب دردآورت، ایران

ایران

دو ماهه کودک شیرین نگاه و خنده روی تو

شود قربانی بمب عدوی خودسرت، ایران...

تو تنها نیستی ای وارث ساسان و سامانی

هزاران رستمان داری در آغوش و برت، ایران

دعا و نامه های ما ز جیحون سوی تو آید

که چون سیمرغ افزاید همه بال و پرت، ایران

نورعلی نورزاد؛ خجند

برچسب: نویسنده: آرین شریعتی تاريخ: دوشنبه 12 مرداد 1405 ساعت: 1:08

کجایید ای شهیدان خدایی بلاجویان دشت کربلاییکجایید ای سبک روحان عاشق پرنده‌تر ز مرغان هوایی کجایید ای شهان آسمانی بدانسته فلک را درگشاییکجایید ای ز جان و جا رهیده کسی مر عقل را گوید کجاییکجایید ای در زندان شکسته بداده وام‌داران را رهاییکجایید ای در مخزن گشاده کجایید ای نوای بی‌نواییدر آن بحرید کاین عالم کف اوست زمانی بیش دارید آشناییکف دریاست صورت‌های عالم ز کف بگذر اگر اهل صفاییدلم کف کرد کاین نقش سخن شد بهل نقش و به دل رو گر ز ماییبرآ ای شمس تبریزی ز مشرق که اصل اصل اصل هر ضیاییمولویایام عزادا

برچسب: نویسنده: آرین شریعتی تاريخ: دوشنبه 12 مرداد 1405 ساعت: 1:08

دیوانه ای در بالادست رودخانه می‌گویند دو دوست در کنار رودخانه‌ای می‌رفتند. ناگاه فردی را دیدند که در آب افتاده و کمک می‌طلبد. یکی از دو دوست،‌ خود را به آب زد و نجاتش داد. هنوز نفس تازه نکرده بود که دومین فرد را دید که آب می‌بردش. باز به داخل رودخانه پرید و او را هم نجات داد. دقایقی نگذشت که سومین شخص را دید که درون رودخانه، فریادکشان کمک می‌خواهد؛ هر چند خسته بود اما نتوانست بی‌تفاوت باشد و باز هم خود را به آب زد و نجاتش داد. دوستش که تا آن زمان کاری نکرده بود با دیدن این صحنه ها، به بالادس

برچسب: نویسنده: آرین شریعتی تاريخ: دوشنبه 12 مرداد 1405 ساعت: 1:08

دلم باراندلم دریا دلم لبخند ماهی‌هادلم اغوای تاکستانبه لطف مستی انگوردلم بوی خوش بابونه می‌خواهد ...دلم یک باغ پر نارنجدلم آرامش تُرد وُ لطیف صبح شالیزاردلم صبحی سلامی بوسه‌ای عشقینسیمی عطر لبخندینوای دلکش تار و کمانچه از مسیری دورتر حتی ...دلم شعری سراسر دوستت دارمدلم دشتیپر از آویشن و گل پونه می‌خواهددلم مهتاب می‌خواهدکه جانم را بپوشانددلم آوازهای سرخوش مستانه می‌خواهددلم تغییر می‌خواهددلم تغییر می‌خواهدبتول مبشری

برچسب: نویسنده: آرین شریعتی تاريخ: دوشنبه 12 مرداد 1405 ساعت: 1:08

صفحه بندی